سه شنبه ششم آبان 1393

حواسَتـــ به من باشد ...

حواسَتـــ به من باشد ...
حواسَتـــ باشد که زمین نخورم ...
برای رسیدن به آغوشتـــــ
پرواز میـکنـم ...

نوشته شده توسط مجتبی در 20:1 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم آبان 1393

مَـــــــــردها

مَـــــــــردها ؛ زیـبــــاتــریـن دُخـتــــــرِ دنـیـا را دوستـــــــــــ نـــدارند ...
آنـهـا دُخـتـــــــری را دوستــــ دارنــــد کـــه بـتــــوانــد دُنــیـایشان رو بــه زیـبــاتـــریــن شـکــل بـســـازد ...

نوشته شده توسط مجتبی در 19:49 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم آبان 1393

چقدر زیباست..

چقدر زیباست...کسی را دوست بداریم
نه از روی نیاز...
نه از روی اجبار...
نه از روی تنهایی...
فقط برای اینکه ارزش دوست داشتن را دارد

نوشته شده توسط مجتبی در 19:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم آبان 1393

خوشبختـے یعـنـے: ❥

خوشبختـے یعـنـے: ❥
من + تو ❥
من تو، بوساے یهــویـے♥
من تو، قربـون صدقـه رفتنا♥
من تو، حســودے کردنا♥
من تو، اخم کردنـا♥
من تو، بـغل♥
من تو، دیـوونه بازے♥
من تو، لـوس بازے♥
من تـو، دعوا♥
من تو، قَهـر♥
من تو، آشتی♥

نوشته شده توسط مجتبی در 19:45 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393

نزدیکتر بیا

 

نزدیکتر بیا
بگذار لب هایت را ببوسم
پاییز مگر
فصل چیدن انار نیست ؟!!!
نوشته شده توسط مجتبی در 19:22 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393

"یــه کلـــام"

 

روزیــــــ میاد کـــه من بــهــ اجــبار ازدواجــــ کـــــنم
با کــــسیـ کهـ "تــو" نیســتی
با کــــسیـ کهـ دیگــه نگـــرانــه سرمــا خوردناش نیستم
با کــــسیـ کهـ هیــچ ســـهمی از قلبـــم ندارهـ
با کــــسیـ کهـ وقـــتی صداش میــزنم فرقیــ ندارهـ چــی جوابـــ بدهــ
با کــــسیـ کهـ بــغل کردنش آرزوم نــیستـــ
با کــــسیـ کهـ دلم دستاشو نمـیـخواد
•○با کــــسیـ کهـ . . .
"یــه کلـــام"دوسش نــدارم
یه روزم تو با مرد آرزوهات ازدواج میکنــی
ولیـــ "اون" مـثـ من نمیــشه
مـثـ من با دیدنتــ دلش نمیلرزه
واسه یه لبخـــندت جون نمیده
تمومِـ رویــا و زندگیــش نیستــی
فقط کنار تـــو بودن آرزوشـــ نیستــ
وقتــی قَـهـر کــنی دِقـــ نمیکنـه
نــازتو نمیــکشه
"یــه کلـــام" مـثـهـ من دوسِت نــداره

نوشته شده توسط مجتبی در 15:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم مهر 1393

تا هَمیشه ؟

لحظه ای که باهاش پیمان میبندی
واسه تا آخرِ عُمر ...
دستتو میگیـره توو دستشو میگه :
- تا هَمیشه ؟
میگی :
ــ هَمـیــــــشــــــه

این لحظه ها ؛ خیـلی شیــریــنــه ...
خیـلی خــوبـــه ...

نوشته شده توسط مجتبی در 13:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم مهر 1393

از تمام تو…

 

من از تمام آسمان یک باران را میخواهم…

از تمام زمین یک خیابان را…

و از تمام تو…

یک دست که قفل شود در دست من…

نوشته شده توسط مجتبی در 19:0 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم مهر 1393

"خــــودم شــــــب بـخیـــر"

 

حـس خیـلی بدیــه که شــب موقــع خواب!
گوشیــتو بـــدون داشـــتن حتـی یـه پیغــام سایلنـــت کنــی!
بعــد زیــر لحـــاف آروم به خــــودت بـگی:
"خــــودم شــــــب بـخیـــر"

نوشته شده توسط مجتبی در 14:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم مهر 1393

اَصَنْ عـشــق یَـعْنــی هَمــینْ ...

 

یه وقتایی هست که
دِلتـــ شیطنتــ میــخواد
ولی فقط با خودش...
از این شیطنتا که لحظه به لحظه
رنگِــ دوسْ داشْتَن میگیــره ...

اَصَنْ عـشــق یَـعْنــی هَمــینْ ...

نوشته شده توسط مجتبی در 14:51 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر